معرفی کتاب در حوزه علوم تربیتی

 

 

 

خلاصه اي از

 

                              

 "كتاب چطور بايد در مدرسه زنده ماند"

نويسنده : برنادت كاستا-پراد،رولان بله

ترجمه محمود بهفروزي                                                        

انتشارات ايران بان

تلفن 88315850

دراين كتاب نويسنده تخيلات ويا اعمال آزار دهنده اي كه در درون مدرسه ويا حواشي آن براي دانش اموزان اتفاق مي افتد ويا ذهن آنان را دائما به خود مشغول مي كند وباعث مي شود كه در امر تعليم وتربيت كودكان اثر نا مطلوب بگذارد وبعضا به انزواي اجتماعي بيانجامد را بيان نموده است .پس از آن اقداماتي كه دانش آموز براي برون رفت از آن وضعيت نامطلوب ورسيدن به شرايط ايده آل واثر گذار نياز داردرا دقالب كادرهايي تحت عنوان "حالا نوبت توست" مطرح نموده است .درپايان هر مبحث نكته ي كليدي با عنوان "قانون طلايي" در حد چند كلمه يا يك جمله كوتاه وقابل فهم مطرح نموده است .

نكته ي حائز اهميت اين است كه نگارنده ،كتاب را به گونه اي نوشته كه اگر چه  روي سخن با دانش آموزان است وبه عنوان يك مشاور با كودك ونوجوان صحبت مي نمايد،ولي در عين حال راهكارهاي ارائه شده مي تواند مربيان ووالدين را كمك نمايد تا براي لذت بخش تر شدن محيط مدرسه براي كودك بكار بندند.وسعي نمايند مشكلات كودك ونوجوان را با كمك خودش مرتفع نمايند.چيزي كه به مراتب اثر تربيتي آن بالاتر وكم هزينه تر است وحس اعتماد به نفس را در انان تقويت مي كند .

 در اين كتاب 52 موضوع  كه عمدتا ذهن دانش آموزان را درگير خود مي كند بحث به ميان آمده است .

مهمترين  موضوعي كه  5 مورد به صورت مستقيم و24 مورد به صورت غير مستقيم  به آن اشاره شده است 

 ترسي است كه به دلايل گوناگون  در محيط مدرسه اتفاق مي افتد.از آن جمله ،ترس از: معلم ، امتحان،نمره كم كسب كردن،محيط مدرسه،آزار دانش آموزان زور گو وقلدر،مطرح شدن در جمع وترسي كه بواسطه ي دروغ در دل كودك اتفاق مي افتد را مي توان اشاره كرد.

قانون طلايي براي كودكاني كه مي ترسند در جمع صحبت كنند را به اين صورت آورده است.

" هرگز راضي نشو كه كسي به جاي تو حرف بزند"

مطالب ارائه شده در اين كتاب زواياي تربيتي زيادي دارد وبه  معلمين عزيز واولياي گرامي توصيه مي شود

پس از مطالعه كتاب وبا توجه به شناختي كه از كودك  يا نوجوان دارند ومشكل وي را شناسايي نمودند،

از وي بخواهند  نكات كليدي آن " حالا نوبت توست" و " قانون طلايي" را مرتبا ياد آوري وبكار بندند.

 

 ============ 

 تهیه  و تدوین :  سید احمد  حیدری -  دانشجوی  کارشناسی ارشد فلسفه آموزش و پرورش

 

 

 

 

 

 

                                    

 

 

 

 

 

تــفاوتهاي مـدیـريت در آندولند و ایــندولـند

           تــفاوتهاي مـدیـريت در آندولند و ایــندولـند  - طنز




  ( طـنز )



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


در آندولند: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده می شود.
امـا در ایندولند: موفقیت مدیر سنجیده نمی شود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است.

در آندولند: مدیران بعضی وقتها استعفا می دهند.
امـا در ایندولند: عشق به خدمت مانع از استعفا می شود.

در آندولند: افراد از مشاغل پایین شروع می كنند و به تدریج ممكن است مدیر شوند.
امـا در ایندولند: افراد مدیر مادرزادی هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت است.

در آندولند: برای یك پست مدیریت، دنبال مدیر می گردند.
امـا در ایندولند: برای یك فرد، دنبال پست مدیریت می گردند و در صورت لزوم این پست ساخته می شود.

در آندولند: یك كارمند ساده ممكن است سه سال بعد مدیر شود.
امـا در ایندولند: یك كارمند ساده، سه سال بعد همان كارمند ساده است، در حالیكه مدیرش سه بار عوض شده است.

در آندولند: اگر بخواهند از دانش و تجربه كسی حداكثر استفاده را بكنند، او را مشاور مدیریت می كنند.
امـا در ایندولند: اگر بخواهند از كسی هیچ استفاده ای نكنند، او را مشاور مدیریت می كنند.

در آندولند: اگر كسی از كار بركنار شود، عذرخواهی می كند و حتی ممكن است محاكمه شود.
امـا در ایندولند: اگر كسی از كار بركنار شود، طی مراسم باشكوهی از او تقدیر می شود و پست مدیریت جدید می گیرد.

در آندولند: مدیران بصورت مستقل استخدام وبركنار میشوند، ولی بصورت گروهی و هماهنگ كار میكنند.
امـا در ایندولند: مدیران بصورت مستقل و غیرهماهنگ كار می كنند، ولی بصورت گروهی استخدام و بركنار می شوند.

در آندولند: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی می دهند و با برخی مصاحبه می كنند.
امـا در ایندولند: برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن می كنند.

در آندولند: زمان پایان كار یك مدیر و شروع كار مدیر بعدی از قبل مشخص است.
امـا در ایندولند: مدیران در همان روز حكم مدیریت یا بركناریشان را می گیرند.

در آندولند: همه می دانند درآمد قانونی یك مدیر زیاد است.
امـا در ایندولند: مدیران انسانهای ساده زیستی هستند كه درآمدشان به كسی ربطی ندارد.

در آندولند: شما مدیرتان را با اسم كوچك صدا می زنید.
امـا در ایندولند: شما مدیرتان را صدا نمی زنید، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نمی دهد.

در آندولند: برای مدیریت، سابقه كار مفید و لیاقت لازم است.
امـا در ایندولند: برای مدیریت، مورد اعتماد بودن كفایت می كند.

                                درسي از سهرا ب

 

 
سخت آشفته و غمگین بودم
 
به خودم می گفتم: بچه ها تنبل و بد اخلاقند

دست کم میگیرند

درس ومشق خود را…

باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم

 و نخندم اصلا

تا بترسند از من

و حسابی ببرند…

خط کشی آوردم،

درهوا چرخاندم...

 چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید

مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !

اولی کامل بود،

دومی بدخط بود

بر سرش داد زدم...

سومی می لرزید...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید...
” پاک تنبل شده ای بچه بد ”
" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
” ما نوشتیم آقا ”
بازکن دستت را...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله سختی کرد...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کردو سپس ساکت شد...
همچنان می گریید...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله

ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز،کنار دیوار، 
دفتری پیدا کرد ……


گفت : آقا ایناهاش، 
دفتر مشق حسن
چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود

غرق در شرم و خجالت گشتم

جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود

سرخی گونه او، به کبودی گروید …..
صبح فردا دیدم

که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر

سوی من می آیند...
خجل و دل نگران، 
منتظر ماندم من

تا که حرفی بزنند

شکوه ای یا گله ای، 
یا که دعوا شاید

سخت در اندیشه ی آنان بودم

پدرش بعدِ سلام،

گفت : لطفی بکنید، 
و حسن را بسپارید به ما ”
گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟

گفت : این خنگ خدا

وقتی از مدرسه برمی گشته

به زمین افتاده 
بچه ی سر به هوا، 
یا که دعوا کرده

قصه ای ساخته است

زیر ابرو وکنارچشمش،
متورم شده است

درد سختی دارد، 
می بریمش دکتر 
با اجازه آقا …….


چشمم افتاد به چشم کودک...

غرق اندوه و تاثرگشتم

منِ شرمنده معلم بودم

لیک آن کودک خرد وکوچک

این چنین درس بزرگی می داد

بی کتاب ودفتر ….


من چه کوچک بودم

او چه اندازه بزرگ

به پدر نیز نگفت

آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم

عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم

من از آن روز معلم شده ام ….

او به من یاد بداد  درس زیبایی را...

که به هنگامه ی خشم

نه به دل تصمیمی

نه به لب دستوری

نه کنم تنبیهی
یا چرا اصلا من 
عصبانی باشم
با محبت شاید،
گرهی بگشایم
با خشونت هرگز...

         
با خشونت هرگز...

                   
با خشونت هرگز...

سهراب سپهري
 
 

داستان کوتاه موجودی کوچک با عشقی بزرگ

 

 


 

داستان کوتاه موجودی کوچک با عشقی بزرگ

 
 
 
داستان
کوتاه موجودی کوچک با عشقی بزرگ
داستان کوتاه موجودی کوچک با عشقی بزرگ
 
این داستانی که در زیر نقل می شود یک داستان کاملا واقعیست که در ژاپن اتفاق افتاده است :
 
شخصی مشغول تخریب دیوار قدیمی خانه اش بود تا آنرا نوسازی کند .
 
توضیح اینکه منازل ژاپنی بنابر شریط محیطی داری فضایی خالی بین دیوار های چوبی هستند .
این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پشتش فرو رفته بود .
 
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد . وقتی میخ را بررسی کرد خیلی تعجب کرد !
 
این میخ چهار سال پیش ، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود !
 
اما براستی چه اتفاقی افتاده بود ؟ که در یک قسمت تاریک آنهم بدون کوچکترین حرکت ،
 
یک مارمولک توانسته بمدت چهار سال در چنین موقعیتی زنده مانده !
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است . متحیر از این مساله کارش را تعطیل و
 
مارمولک را مشاهده کرد .
 
در این مدت چکار می کرده ؟ چگونه و چی می خورده ؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر ، با غذایی در دهانش ظاهر
 
شد !
 
مرد شدیدا منقلب شد ! چهار سال مراقبت . واقعا که چه عشق قشنگی ! یک موجود کوچک با
 
عشقی بزرگ ! عشقی که برای زیستن و ادامه ی حیات ، حتی در مقابله با مرگ همنوعش او
 
را دچار هیچگونه کوتاهی نکرده بود !
 
اگه موجودی به این کوچکی بتونه عشقی به این بزرگی داشته باشه پس تصور کنید ما تا چه
 
حد می توانیم عاشق همدیگه باشیم و شاید هم باید پایبندی رو از این موجود درس بگیریم ،
 
البته اگر سعی کنیم خیلی بهتر از اینها می توانیم چرا که باید به خود اییم و بخواهیم و بدانیم ، ‏
که انسان باشیم


حکایت ها شمس و ملانا

 

 
 
شمس و مولانا

می گویند:روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد. شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟
مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوارهستی؟!
شمس پاسخ داد: بلی.
مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!
ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.
ـ در این موقع شب، شراب از کجا گیر بیاورم؟!
ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.
- با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.
- پس خودت برو و شراب خریداری کن.
- در این شهر همه مرا میشناسند، چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!
ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم، نه صحبت کنم و نه بخوابم.

مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.
تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد اما همین که وارد آنجا شد مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند. آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.

هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید. در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد: "ای مردم! شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است." آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد. مرد ادامه داد: "این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد!" سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد. زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند. در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد: "ای مردم بی حیا! شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید، این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هرروز با غذای خود تناول میکند."
رقیب مولوی فریاد زد: "این سرکه نیست بلکه شراب است."
شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.
رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت، دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.
 
آنگاه مولوی از شمس پرسید: برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟
شمس گفت: برای این که
بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست، تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند. این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت. پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود.
 
======================

- کتاب ملاصدرا.تالیف هانری کوربن.ترجمه و اقتباس ذبیح الله منصوری- با اندکی دخل و تصرف
 

پند های آموزشی  ---   ارسال کننده  :  دکتر ابوالفضل بختیاری

 

 

داســــتـان کـوتـاه
حتما نباید برای بیان یک منظور یک کتاب نوشت. گاهی اینقدر ساده و کوتاه میشه گفت چقدر درد وجود داره.
 

نیم نگاهی به ژاپن   --               دکتر ابوالفضل بختیاری


 

نیم نگاهی به ژاپن   

 

              دکتر ابوالفضل بختیاری

------------------------


 

                              



  

 

 My Visit to a Japanese High School Photo by Toku Ninomiya -- Uji, Kyoto, Japan -- Copyright 2008 Jeffrey Eric Francis Friedl, http://regex.info/blog/

                                          فرهنگ آموزش ژاپنی

 

 

   

 

                               کلاس ژاپن

 

 

 

تئوری پیوند بین تمدن ها و ادیان

 

 

تئوری پیوند بین تمدن ها و ادیان 


 

اگر به جهان بله نگوییم جهان به ما نه خواهد گفت. اگر جهان را رد کنیم خود را رد کرده ایم زیرا جهانی را وادار به مردود شمردن خودمان کرده ایم. پیوند با جهان راه همزیستی با جهان است. اگر با جامعه جهانی نباشیم، عملاً جامعه جهانی برضد ما خواهد بود.
 
..........................................................................................
داریوش شایگان تمدنهای مختلف را چون مجموعه ای ستاره میدانست که در درون یک کهکشان قرار داشته و در هم فرو می روند و زایش های جدید پدید می آورند.

........................................................................................
تمدنها و فرهنگها و مكتبهاي ناهماهنگ مردند. زيرا ناهماهنگ بودند. و آنها كه ماندند و زنده ماندند، هماهنگ بودند و با تغيير شرايط هماهنگ شدند؛ يكي از راههاي اين هماهنگي پيوند و ازدواج آنها با فرهنگها و تمدنهاي ديگر بود.

.......................................................................................
هدف اولیه تمدن کمک به فرد برای زندگی با دیگران است (میگول-سروانتس)

......................................................................................
هر تمدني متناسب با شرايط مردمان خود است و آنهائيكه اين تناسب را از دست داده اند خودشان از دست رفته اند.

.................................................................
قرنها قبل از نظريه برخورد تمدنها، گفتگوي تمدنها يا ازدواج تمدنها، پيوند تمدنها آغاز شده بود و ازدواج تمدنها و فرهنگها رخ داده بود. امروز هيچ تمدن مجردي وجود ندارد مگر آنها كه مرده اند يا افسانه اند.

...................................................................

مشترکات فرهنگی، موجب همکاری و همبستگی میان مردم می شود و تفاوتهای فرهنگی، موجب درگیری و تضاد میان ملتها می گردد   (ساموئل هانتیگتون)

....................................................................

ازدواج قانون و ناموس طبیعت است. (فردریش ویلهلم- هگل)

.....................................................

تمدنها با واکنش موفقیت آمیز در برابر چالشهای متوالی زائیده میشوند
 و به روی رشد پیش می روند؛ و هر گاه به چالشی برخورند که از عهده مقابله با آن بر نیایند از هم می پاشند و خرد می شوند(آرنولد- توینبی)

....................................................

تمدن مثل هر پدیده دیگر هم تولد دارد، هم تکامل وهم مرگ(سی-داگلاس)

.....................................................

تمدن های پیر مثلِ پیرمردها چون آینده ندارند، فقط به گذشته فکر می کنند(" آرنولد توین بی )

........................................................

ازدواج تمدنها و پيوند اديان امري حتمي است؛ واقع شده و واقع ميشود.

........................................................

«بدون صلح در میان ادیان صلحی در میان ملت ها تحقق پیدا نمی کند.
 
بدون گفتگوی میان ادیان صلحی در بین ادیان اتفاق نمی افتد».

هانس کونگ نویسنده، کشیش کاتولیک سوئیسی و متخصص الهیات

=========================
با تشکر از آقای شرفبیانی  -  بختیاری

بـهترین مـواد غـذایی چـربی‌ سـوز

 

بـهترین مـواد غـذایی چـربی‌ سـوز

 



 

بعضی از موادغذایی خاصیت گرمازایی بالایی دارند، به همین دلیل وقتی آنها را می‌خورید درواقع چربی‌سوزی می‌کنید.

 
سوخت‌وسازتان را بالا ببرید

 
حقیقت دارد: بعضی از موادغذایی خاصیت گرمازایی بالایی دارند، به همین دلیل وقتی آنها را می‌خورید درواقع چربی‌سوزی می‌کنید. این موادغذایی حاوی موادمغذی و ترکیبات خاصی هستند که آتش متابولیسمتان را شعله‌ور می‌کنند. تا می‌توانید در رژیم‌غذایی‌تان از این مواد بهره گیرید.

 
غلات کامل
 
بدن شما برای تجزیه غلات کامل (مخصوصاً آنهایی که سرشار از فیبر هستند مثل برنج قهوه‌ای) دو برابر بیشتر از موادغذایی فراوری‌شده کالری می‌سوزاند.

 
گوشت کم‌چرب
 
پروتئین خاصیت گرمازایی بسیار بالایی دارد: شما حدود ۳۰٪ از کالری‌های غذا را در طی هضم آن می‌سوزانید (بنابراین یک تکه مرغ که ۳۰۰ کالری دارد، برای تجزیه ۹۰ کالری می‌سوزاند).

 
لبنیات کم‌چرب
 
لبنیات که سرشار از کلسیم و ویتامین D هستند به حفظ و ساخت حجم عضلانی کمک می‌کنند--که آن هم برای بالا نگه داشتن متابولیسم بدن الزامی است.

 
چای سبز
 
در یک تحقیق مشخص شد که نوشیدن چهار فنجان چای سبز در روز به افراد کمک می‌کند ۳ کیلوگرم در طی هشت هفته وزن کم کنند. EGCG که ترکیب موجود در چای سبز است، متابولیسم را به طور موقت بالا می‌برد. این چای را می‌توانید به صورت خنک نیز استفاده کنید.

 
عدس
 
یک فنجان عدس ۳۵٪ از مصرف روزانه شما به آهن را تامین می‌کند و این برای اکثر ما که دچار کمبود آهن هستیم خبر بسیار خوبی محسوب می‌شود. وقتی از یک ماده‌مغذی کمبود داشته باشید، متابولیسم بدن شما پایین می‌آید زیرا بدن برای آنچه برای عملکرد خوب نیاز دارد را دریافت نمی‌کند. 

 
فلفل قرمز
 
کپسای‌سین، ترکیب موجود در فلفل قرمز، بدن شما را گرم می‌کند و این مسئله باعث می‌شود کالری اضافه‌تری بسوزانید. این ترکیب را می‌توانید با خوردن فلفل خام، پخته، خشک یا پودر شده به بدنتان برسانید. پس تا می‌توانید به سوپ، تخم‌مرغ و گوشت خود فلفل بزنید.  

با میوه های تابستانی لاغر شوید


 

تابستان است و میوه های آبدار و شیرین رنگارنگش. میوه های پر از قندی که شاید در هیچ فصل دیگری نتوانید مشابه آنها را در شیرینی پیدا کنید. اما این به معنی چاقی و اضافه وزن تحمیلی در تابستان نیست. در فهرست میوه های تابستانی، گزینه هایی هستند که می توانید با خیال راحت در رژیم لاغری تان جا دهید و بدون عذاب وجدان مصرفشان کنید.

 
هندوانه، طالبی، خربزه :
این صیفی جات خنک و آبدار و شیرین، برخلاف چیزی که مردم تصور می کنند، جزو میوه های کم کالری به حساب می آیند. بنابراین می توانید با خیال راحت تابستان تان را با خوردن این صیفی جات بگذرانید و دلهره چاق شدن نداشته باشید.

 
هر 100 گرم از هندوانه 25 کیلوکالری انرژی دارد و این رقم در خربزه و طالبی برای همین وزن، به 23 کیلوکالری می رسد. قند این میوه ها از نوع فروکتوز است که زود هضم می شود و حتی برای افراد دیابتی هم خطرناک نیست.

 
هندوانه رسیده ویتامین های B، B2، PP و C هم دارد و در آن مقادیر کمی بتاکاروتن، پکتین، اسید فولیک، ناتوریم، فریوم، فسفر و کلسیم موجود است. طالبی هم منبع خوبی از ویتامین A است و پتاسیم، اسید فولیک، فیبر، منیزیم، ید و ویتامین های B6 بالایی دارد. خربزه هم به جز تاثیری که بر لاغری دارد، سرشار از ویتامین A و C است و کلسیم و آهن بالایی دارد.

 
خیار :
آنهایی که رژیم لاغری دارند، می دانند که هیچ چیز به اندازه خیار شکم پرکن و پرخاصیت و کم کالری نیست. خیار بوته ای که در مردادماه بار می دهد، با داشتن 5کالری در 100گرم، یک میوه کم کالری تابستانی محسوب می شود که در رژیم های لاغری خوردن آن آزاد است. به خصوص اگر با آب لیموترش خورده شود، می تواند چربی سوز خوبی در وعده صبحانه شما باشد.

 
انبه :
در هر 100 گرم انبه 55تا 70کیلو کالری وجود دارد اما جزو میوه های دارای کالری منفی به حساب می آید. یعنی فرایند هضم و جذب آن بیشتر از میزان کالری دریافتی شما انرژی می طلبد. به همین دلیل، اگر نگران چاق کنندگی میوه های تابستانی هستید لازم نیست انبه را در لیست سیاه خود قرار دهید.

 
آلبالو :
آلبالو میوه ای کم کالری و سرشار از ویتامین Cاست. آلبالو در هر 100 گرم حدود 20 کیلو کالری دارد و برخلاف گیلاس که در 100 گرمش 76 کیلو کالری وجود دارد، یک میوه لاغر کننده به حساب می آید. به خصوص اگر در وعده صبحانه مصرف شود.

 
 ویتامین C دارها :
برای لاغر شدن، هر میوه ای که ویتامین C داشته باشد به شما توصیه می کنیم. مرکبات بهترین منابع ویتامین C هستند اما به جز آنها، توت فرنگی، انبه، آناناس و کیوی و هندوانه هم منابع خوبی از ویتامین C هستند. کسانی كه روزانه مقادیر بیشتری از ویتامین C مصرف می‌كنند، كمر و پشت باریك‌تری دارند. آنها در انجام ورزش‌های هوازی هم 25 درصد بیش از دیگران چربی می‌سوزانند.

 
یک فنجان آناناس تازه 25 میلی گرم ویتامین C و 100گرم آن 45کیلوکالری دارد که البته نسبت به هندوانه و خربزه و طالبی میوه پرکالری تری به حساب می آید اما جزو کالری منفی ها به حساب می آید. توت فرنگی هم که در هر 100گرم آن 35کیلو کالری وجود دارد، جزو میوه های غنی از ویتامین C است که با خوردن 8عدد از آن می توانید 40درصد نیاز روزانه تان به این ویتامین را برطرف کنید.

 
 
میوه های ممنوعه تابستان
اگر رژیم لاغری دارید، باید بدانید که هلو، شلیل، آلو زرد، انگور و گلابی جزو میوه های ممنوعه برای رژیم دارها به حساب می آیند. هر عدد شلیل حدود 50 کالری دارد، هر عدد آلود زرد 75 کالری و هر عدد هلو 60 کالری دارد. در 100 گرم انگور 80 کالری و در همین میزان گلابی هم 60 کالری وجود دارد. بنابراین سعی کنید برای چاق تر نشدن در روزهای تابستان دور این میوه ها را خط بکشید.